چیزی نیست پریودم، شاید یه آهنگ رو نباید زیاد گوش میدادم، حرف دلم بود، درگیرم کرد، همهی حالم به هم ریخته است، راه سکون دادن رو نمیدونم، گوش میدم هزاربار هزاربار، به هم ریخته منو، انگار درستتر میبینم، انگار گدازههای آتشفشانیام کم کم دارد از زیر سنگهای ظاهرم بیرون میزند، یک اقیانوس آتش زیر خاکستر.. گاهی آدم درستتر اطرافش رو میبینه، وحشت میکنه بالاخره... مثل جرقه کبریتی در شب جنگل و چشم در چشم شیر و گرگ و پلنگ شدن..
- ۱ نظر
- ۲۶ فروردين ۰۰ ، ۰۱:۰۴