این چندتار مو که در ریشم تنیده است آبروی من است..این چندتار مویی که هرروز انگار یکی به تعدادشان اضافه میشود، در آینه خوب میبینمشان، گواه خوبی است که من هنوز سر خم نکردهام.. هنوز به ذلّت به پای این زمانهی غدّار نیفتادهام که بخواهم منّت هر دونپایهای را بکشم.. اگر غصّهای است برای خودم، اگر دردی است و اگر زخمی، نوش جانم، حلاوتی است بر کامم، شوری است در روحم، هر تار مو بال سپید فرشتهای است که به دورم میپیچد، من خوشبختم از این پیری زودرس و از این سوختن، پختهی خامیام که هر تار مو گواهی است بر سوختن پر سیمرغ، من متصّل به عالم کشفم، من زندهام هنوز و در برابر این زندگی استوار ماندهام مانند کوه و به هیچ نسیمی خواه از جانب یمن خواه از جانب دمشق دل خوش نکردهام.. چشم من نه به روبرو است و نه به پس، چشم من به آسمان است و هر تار مو گواه این است که ماهتر میشوم، به ماهم به عشقم نزدیکتر میشوم.. مرگ من در زندگی و جوانی من در پیری است و من به این شکستگی و این آینهی صادق افتخار میکنم!
- ۰ نظر
- ۰۲ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۱:۰۰